یکشنبه , ۳۰ تیر ۱۳۹۸
خانه / دل نوشته ها / خوبيد، سلامت باشيد

خوبيد، سلامت باشيد

تا حالا نديده بودم شبنم اينجوري مريض شده باشه… 2-3 روز بود كه مي گفت يه كم گوشش درد ميكنه، من بهش پيشنهاد دادم بريم دكتر، اما هم حجم كارش زياد بود و روزي 20 ساعت كار وقت آزاد براش نمي گذاشت هم مي ديد كه من سخت درگير امتحانات هستم نمي خواست وقت من رو بگيره. براي همين گفت مسكن ميخورم خوب ميشه… ظهر بود كه ديدم خيلي درد داره اما چيزي نميگه، بالاخره رفتيم كلينيك دانشگاه و دكتر معاينه كرد و گفت گوشش عفونت شديد داره… يه تعداد مسكن ايبوپروفن 500 و آنتي بيوتيك نوشت و از داروخونه تهيه كرديم. طبق دستور دكتر مسكن ها هر 8 ساعت يكي بايد مصرف مي شد. برگشتيم خونه و قرص ها رو خورد، اما هنوز درد داشت… بهش گفتم بايد يك ساعتي صبر كني تا قرص ها كارشون شروع بشه… يك ساعتي گذشت و گفت ديگه درد گوشش كمتر شده…

ساعت حدوداي 8 شب بود كه ديدم دوباره گوش دردش شروع شده… من پيشنهاد كردم مصرف مسكن ها رو به 4 عدد در روز برسونيم يعني هر 6 ساعت… خوب الانم 5 ساعت از اولي گذشته، پس ميشه يكي ديگه خورد… يه قرص ديگه خورد و دوباره يك ساعتي طول كشيد تا قرص اثر كنه…

نزديكاي 2 شب بود، ديدم صداي تق تق ماوس به گوش ميرسه… بلند شدم ديدم در حاليكه دستش رو گوششه نشسته پاي كامپيوتر… پرسيدم هنوز درد ميكنه… گفت اونقدر كه نتونستم بخوابم… گفتم يه قرص ديگه بخوره و اين شرايط رو بايد 2-3 روزي تحمل كنه تا عفونت ها از بين برن…

اما ظاهرا اوج زمان مبارزه بود… كار به جايي رسيد كه روز بعد فاصله مصرف مسكن به 3 ساعت رسيد… هر 3 ساعت يك ايبوپروفن 500…

4 شنبه شب بود، ساعت حدوداي 2 شب… با اينكه مسكن مصرف كرده بود اما دردش آروم نمي شد… سوار ماشين شديم و رفتيم به كلينيك شبانه روزي… دكتر يه خانم هندي درشت هيكل بود… بعد از معاينه گفت عفونت خيلي شديده و من بهت آنتي بيوتيك و مسكن قوي ميدم… قرص هاي قبلي رو ادامه نده… براي آنتي بيوتيك كوآموكسي كلاو 650 تجويز كرد كه در هر وعده يكي و نصفي مصرف بشه! براي مسكن هم ترامادول نوشت.

مسكن ها بيشتر از 4-5 ساعت كارساز نبود و بايد بلافاصله دوباره مصرف مي شد… آنتي بيوتيك ها هم معلوم نيست چه ميكردند…

ياد دكتر احمد عاملي افتادم… دكتري كه 10-12 سال هر وقت مريض مي شديم مي رفتيم پيشش و محال بود با اولين نسخه اي كه مي نويسه خوب نشيم… سال 1340 شماره نظام پزشكي گرفته بود… پيرمرد باحالي كه ايمان داشت به كاري كه انجام ميده…

اون شب هم به سختي صبح شد و دوباره عصر فرداش رفتيم كلينيك دانشگاه… به دكتر مي گيم اين 2-3 روز خيلي گوش درد داشته و هنوز اثري از خوب شدن نيست… ديشب هم مجبور شديم رفتيم بيرون و اين قرص ها رو داده … دكتر ميگه تا 2 شنبه بايد صبر كني… دردش رو هم بايد تحمل كني… ميگم خوب مسكن قوي تر بده، آنتي بيوتيك قوي تر… اصلا چرا آمپول نمي زنيد… ايران بود با 2تا پني سيلين تموم شده بود… ميگه قرص هايي كه من دادم قوي هستند… بعد همه قرص ها رو چيده رو ميز ميگه كدومش رو ميخواهي “آپ تو يو”… خودت ميدوني هر كدوم رو خودت ميخواهي انتخاب كن… من در تعجب… به شبنم: بيا بريم… همين ها رو فعلا مصرف كن… شبنم گفت حداقل يه آمپول مسكن بزن دردش الان كم بشه… اونم به زور يه مسكن نوشت…

آمپول فقط 6 ساعت موثر بود (البته خود دكتر هم اينو گفت)… شبنم بيشتر از اين ناراحت بود كه بعلت تورم و عفونت، گوشش نمي شنيد… ساعت 11 ترامادول خورده بود… 12 شب شد و دوباره درد شديد… گفتم بريم كلينيك شبانه روزي… از شدت درد به خودش مي پيچيد… وارد كلينيك شديم، گفتيم دكتر، منشي گفت چند دقيقه صبر كنيد داره شام ميخوره… گفتيم طول ميكشه گفن نه 5 دقيقه… به شبنم گفتم كلينيك ديگه بخواهيم بريم بيشتر از 10 دقيقه طول ميكشه… پس 5 دقيقه منتظر بشيم… 5 دقيقه گذشت نه خبري از منشي بود نه خبري از دكتر… فقط يه پرستار نشسته بود و شام ميخورد… پرستار انگار نه انگار كه شبنم داره بالا پايين ميپره… (در اين مورد هم واقعا از پرستاران اورژانس تو ايران كمال تشكر رو دارم – البته هرجايي آدم خوب و بد پيدا ميشه) … سر فرصت شامش رو خورد بهش ميگم پس اين دكتر كجاست… ميگه واستا ببينم… بعد از 5 دقيقه اومده ميگه داره شام ميخوره، صبر كنيد… (اون دكتره با اون سايز 2 ساعتي شامش طول مي كشيد) … بالاخره بعد از يه ربع رفتيم تو و ديديم همون دكتر هندي است… گوش شبنم رو ديده ميگه تورم داره، بايد فقط قرص ها رو بخوري… يا اگه ميخواهي زودتر خوب بشي بايد بري بيمارستان… ميگيم براي دردش يه كاري بكن… ميگه هيچي… گفتيم آمپول بزن حداقل آروم بشه… گفت كي قرص خوردي؟ گفتيم 1 ساعت پيش… ميگه نميتونم آمپول بزنم… با هم سازگاري نداره… ميگه خيلي عجيبه ترامادول خوردي و اينجوري درد داري… ميپرسيم چيكار كنيم… ميگه هيچي… صبر كنيد خوب بشه… برگشتيم… انگار تازه مسكن داشت عملياتي مي شد چون شبنم ميگفت دردش كمتر شده و يك ساعت بعدش ديگه درد نداشت…

فرداش شبنم رفت كلينيك دانشگاه نامه گرفت براي بيمارستان كه هم معاينه كنه و هم گوشش رو شستشو بده تا شنواييش برگرده… روز جمعه… بهش گفته بود تا ساعت 3 هستند… اومد خونه و ناهار خورديم و رفتيم بيمارستان… به منشي ميگيم ميخواهيم بريم بخش گوش… ميگه فقط دوشنبه تا جمعه، 8 تا 11 هستند… الان ساعت 2 … اگه بخواهين بايد دوشنبه صبح اينجا باشين…

گفتم بريم اورژانس اونجا حتمن اورژانسي شستشو ميدن… رفتيم اونجا، اونم ميگه ما فقط قرص ميديم… زنگ زدم به علي… كلينيك تخصصي سراغ داري؟ گفت آره، واستا زنگ بزنم وقت بگيرم… گفت شما كجاييد الان؟ گفتم بيمارستان يو ام… علي: پاشيد بيايد اينجا… 5 دقيقه بعدش علي زنگ زد.. برا ساعت 7 وقت گرفتم، تا اون موقع بيايد اينجا از خونه ما با هم ميريم…

ديگه رفتيم خونه اونا و هم از تجربيات آقاي دكتر و همسرشون استفاده برديم 🙂 و هم اينكه تو اين مدت چون كسي خبر نداشت و شبنم هم با كسي صحبت نكرده بود يا اگر صحبت كرده بود از وضعيتش خيلي نگفته بود باعث افزايش روحيه امون شد 🙂

اون روز هم كلينيكي كه علي برامون وقت گرفته بود نرفتيم چون جميع چهار نفر به اين نتيجه رسيديم كه اين گوش اگر دستكاري بشه ممكنه آسيب بيشتري ببينه… پس تا 2 شنبه به داروها اكتفا كنيم و اگر خوب نشد بيمارستان پيش دكتر متخصص بريم…

خدا رو شكر از اون روز به بعد شرايط رو به بهبودي رفت و تا عصر يكشنبه گوش درد كاملا برطرف شد اما مشكل كم شنوايي هنوز به جا بود… كه اونم با مراجعه به كلينيك دانشگاه و شستشو كاملا برطرف شد…

قدر سلامتي رو بايد دونست… كه يه گوش درد ساده ميتونه 2 هفته آدم رو اذيت كنه…

سلامت باشيد

همچنین بررسی کنید

یادآر

ده سال پیش همچین روزی٬ ۲۴ مهر ماه ۱۳۸۷ ٬ ساعت پنج و ده دقیقه …

۲ نظرها

  1. چرا از شبهای بیمارستانم ننوشتی؟؟؟!!! پلیز کمپوت بیارید برام 🙂

  2. باتشکر از مجید عزیز آقا من این دردو واسه چند ساعت کشیدم خداوکیلی خیلی بده پارسال زمستون یک صبح زود باید میرفتم کاشان چون امتحان داشتم آقا شب تو خواب احساس کردم پرده گوشم داره پاره میشه 4 صبح ماشین برداشتم اول رفتم یک کلینیک خصوصی تو چهارراه پاسداران ، رو در نوشته بود 24 ساعته درصورت بسته بودن در زنگ بزنید یک در شیشه ای بود آقا چندتا زنگ زدم یهو شنیدم یکی انگار از روی تخت افتاد بعد 5 دقیقه دیدم یک خانم اومد درو باز کرد گفت چی کار داری گفتم خسته نباشید میخواستم حالتون رو بپرسم خلاصه گفتم تو اینجا گوشم درست بشو نیست رفتم درمانگاه کنار میدان فرخی یک خانم بسیاربسیار محترم و مهربان پزشک کشیک بود گفت چی شده عزیزم کجات درد میکنه !!! گفتم خانم دکتر گوشم بدجوری درد داره 5 ساعت دیگه هم امتحان دارم یکم گوشم رو معاینه کرد بعد رفت و از اورژانس یک آمپول گرفت و آورد آقا این آمپول رو تا زد گوش بنده خوب شد اومدم خونه گفتم نیم ساعت بخوابم بعد راه میافتم خوابیدن همانا و به خواب عمیق فرو رفتن همانا وقتی بیدار شدم دیدم شب شده و درسم هم حذف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.