نشسته بوديم.
يكي مي گفت: تو اين مدت كه سرم خلوت تر بود 3-4 تا پروژه انجام دادم و خوب پول درآوردم.
من خيلي خوشحال شدم و گفتم آفرين.
يكي ديگه ميگفت، من تو اين مدت درس هاي ترم بعد رو خوندم تا معدلم رو ببرم بالا و اين ترم حتمن 4 بشم.
من خيلي خوشحال شدم و گفتم آفرين.
اون يكي گفت، با يك استاد دارم رو يك پروژه تحقيقاتي كار مي كنم.
من خيلي خوشحال شدم و گفتم آفرين.
آخرين نفر گفت، من تو اين مدت زبان انگليسي رو خوب خوندم تا مكالمه ام روان بشه.
من خيلي خوشحال شدم و گفتم آفرين.
نوبت به من رسيد، گفتم، تو اين مدت روزي 10 تا پسته خوردم، به 50 نفر اس ام اس زدم، اخبار رو زير و رو كردم و در كنارش، ضيافت افلاطون خوندم و گوش به درس هاي حافظ شناسي و تفسير سوره واقعه سپردم.
صحبت ها ادامه پيدا كرد…
در جستجوی علم دست نوشته های ذهنم که به جای کاغذ مچاله شده بر پهنای دریای وب نوشته می شود، تا هم فکرم آزاد گردد و هم در مصرف کاغذ صرفه جویی

منم خیلی خیلی خوشحال شدم وبهت افرین میگم
متشكرم 😉
منم ميگم جوجه رو آخر پاييز … بله اون موقع منم خوشحال ميشم ميگم آفرين