پنج شنبه , ۲۲ آذر ۱۳۹۷
خانه / تکنولوژی اطلاعات / مقاله مي نويسم، پس هستم – قسمت اول

مقاله مي نويسم، پس هستم – قسمت اول

بالاخره بعد از 4 ماه نوسانات، اولين كنفرانس به پايان رسيد.

اول از همه بايد تشكر بسيار بسيار وي‍ژه داشته باشم از دوست خوبم عليرضا كه انصافا هيچي كم نگذاشت و واقعا به عنوان يه سوپروايزر همه جوره كمكم كرد… اگر كمك عليرضا نبود كه قطعا مقاله ارسال هم نمي شد… واقعا نمي دونم چجوري بايد ازش تشكر كنم.

اما قصه از كجا شروع شد و چرا اينقدر ساكت و بي سر و صدا بود و چرا من الان اينقدر مانور ميدم 🙂 و با آب و تاب بررسي مي كنم. 4 ماه پيش شركت كسپرسكي تو دانشگاه يك ورك شاپ داشت كه من به تعدادي از دوستان هم اعلام كردم اما روز برگزاري از دوستان كسي نيومد… البته بچه هاي ايراني كه پارسال شركت كرده بودند اومده بودند ولي من نمي شناختمشون… بعد از ورك شاپ جلوي در خروجي نفري يك كاغذ مي دادن كه من هم گرفتم و رفتم خوندمش ديدم نوشته كه مقاله ميخوان براي كنفرانس دانشجويي منطقه، آسياپاسيفيك، خاورميانه و آفريقا.هشت عنوان هم در دو گروه ذكر شده بود كه من ديدم وارد مباحث تكنيكال نمي تونم بشم و علاقه اي هم ندارم ، اما از گروه اجتماعي، موضوع ريسك هاي شبكه هاي اجتماعي رو انتخاب كردم و تصميم گرفتم يك مقاله بدم. نكته اي كه بود اينكه كمتر از يك ماه به پايان زمان ارسال مقاله وقت بود.

طبق معمول هميشه اول مزاحم حامد شدم تا از راهنمايي هاش استفاده كنم… بعد از صحبت با حامد شروع كردم به نوشتن چيزي كه تو ذهنم بود به زبان شيرين مادري 🙂 … و اين ها همه در حالي بود كه امتحانات ميان ترم هم كم كم در حال شروع شدن بود… بعضي روزها با يكي از دوستان خوبم تا دانشگاه ميرفتيم و من موضوع رو باهاش در جريان گذاشتم و راهنمايي هاي آكادميك ايشون خيلي خيلي سودمند بود. يادمه همون روز كه ميخواستيم از دانشگاه عصر برگرديم پرسيد چه خبر، گفتم 10- 15 تا مقاله گرفتم و چندتاش رو خوندم …تازه بعد از خوندن اون چندتا مقاله اصل قضيه اومد دستم كه چكار بايد بكنم… شروع كردم به نوشتن بخشهاي مختلف به زبان انگليسي ساده … و سعي كردم هرروز تغييراتي بهش بدم.. بايد منابع پيدا مي كردم و ازشون استفاده مي كردم… در مجموع گذشت و همه چيز رسيد به هفته آخر…

هفته آخر بعلت درگيري هاي زياد هفته بدي بود… 2 تا امتحان ميان ترم، خراب شدن كامپيوتر و آماده سازي خونه براي استقبال از مهمان ها و زمان كم باقي مانده براي ويرايش نهايي اصلاحات دستور زباني و گرامري و لغتي و غيره براي مقاله.من كه منصرف شده بودم و تصميم گرفتم بيشتر به امتحانم برسم كه بتونم نمره خوب بيارم… اما اصرار شبنم باعث شد كه دوباره برگردم و روش كار كنم و از علي كمك بگيرم… علي انصافا كم نذاشت و اون شب آخر فكر كنم تا 3-4 صبح بيدار بود و داشت اصلاحات رو بهم ميگفت… تازه بقيه اش هم موند كه به من گفت برو بخواب فردا امتحان داري من خودم ادامه اش رو درست مي كنم برات ايميل مي زنم…

ساعت 12 ظهر روز آخر بود كه بالاخره مقاله رو ارسال كردم و رفتم سمت دانشگاه براي امتحان…ارائه اين مقاله برام مهم بود چون روش وقت گذاشته بودم و ايده داشتم… هرچند ايده كوچك بود اما براي من مهم بود و با ارزش…و البته اين اولين مقاله من هست كه نوشته شده و چه خوب كه با فرمت استاندارد IEEE و رعايت قوانين كوچك مقاله نويسي و مهمتر از همه به زبان انگليسي و تنها در سال دوم دوره ليسانس نوشته شده… اين عوامل رو تا اينجا داشته باشيد بعد دوباره باهاشون كار داريم.

سه هفته پيش ، در حالي كه مطابق اعلام سايت مي بايست تا 7 فوريه نتايج رو اعلام مي كردن، اما اعلام نكرده بودن، يك ايميل به يكي از عوامل مرتبط زدم و گفتم بفرماييد مقاله ما پذيرفته شده يا رد؟ گفت من مسافرتم با همكارم تماس بگير… به همكارش همون ايميل رو زدم، گفت تعداد مقالات زياد بوده هنوز بررسي تموم نشده… طي هفته آينده خبرتون مي كنيم… اما دو روز بعدش ايميل زد كه كانگروجوليشن… 🙂 … مقاله شما 16 نفر پذيرفته شده و بايد آماده باشيد تا در كنفرانس ارائه بديد… من كه واقعا در پوست خودم نمي گنجيدم و حتي در استخون خودم… اول براي علي احمديان فوروارد كردم كه، آقا كارت در اومد 🙂 بايد بازم زحمت بكشي… 🙂 بعد هم براي حامد فوروارد كردم تا باز از تجربه آكادميكش استفاده كنم…

تمپليت پاورپوينت رو برامون فرستادن و شروع كردم به درست كردن اسلايدها… يك هفته اي طول كشيد و يك روز عليرضا زحمت كشيد و اومد خونه و باهم اسلايد ها رو جمع بندي كردم… براي اينكه هول نشم و بتونم پرزنت خوبي داشته باشم متن توضيحات اسلايد ها رو آماده كردم و تقريبا روزي 4-5 بار اين 3 صفحه رو مرور مي كردم و اصلاحاتش رو انجام مي دادم… انصافا شبنم هم تو اين مدت خيلي كمك كرد و ايده هاي خوبي داد و محيط رو براي آماده شدن براي ارائه مقاله آماده كرد. و البته سعي كرديم به جز عليرضا و حامد كسي از اين موضوع مطلع نشه تا بتونم حسابي تمركز كنم…

همچنین بررسی کنید

یادآر

ده سال پیش همچین روزی٬ ۲۴ مهر ماه ۱۳۸۷ ٬ ساعت پنج و ده دقیقه …

۲ نظرها

  1. salam ali bod dansh jo term 3 hastam tasmim daram maghale dar zamine ravan shnasi bnvisam metoned komakam koned

  2. باسلام خدمت مهندس ببخشیدمن نمیدونم ازکجاشروع به نوشتن مقاله کنم خواهشاراهنمایی کنیدممنون میشم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.