دوشنبه , ۲۸ آبان ۱۳۹۷

یادآر

ده سال پیش همچین روزی٬ ۲۴ مهر ماه ۱۳۸۷ ٬ ساعت پنج و ده دقیقه عصر٬ شبنم و من٬ تو فرودگاه از خانواده هامون خداحافظی کردیم تا مهاجرت تحصیلی خودمون رو شروع کنیم.

تعداد روزهای حضور من در دانشگاه های ایران بیشتر از تعداد انگشتان دو دست نمی شد. روزهایی که فقط برای شرکت در کنکورهای مختلف در دانشگاه ها حاضر شده بودم. برای من که بارها (به روایتی ۱۶ بار) تو ایران کنکور داده بودم و نتونسته بودم رشته مورد علاقه ام رو قبول بشم٬ مهاجرت تحصیلی فرصتی برای رسیدن به آرزوهای دیرینه ام بود. در مسیر پر فراز و نشیب این سالها٬ افتخار می کنیم که همواره به سمت جلو حرکت کردیم. به جرات میتونیم بگیم تجربه ای که توی این سالها کسب کردیم به مراتب بیشتر از چیزی بوده که انتظارش رو داشتیم. قبل از اینکه این مطلب رو پست کنم٬ یک نگاهی انداختم به عکس های گذشته. لحظه به لحظه این ده سال پر است از هیجان٬ شادی٬ سختی٬ غم٬ موفقیت٬ تلخی و شیرینی٬ جنگیدن٬ پیروز شدن٬ شکست خوردن و صبر. اما از طرف دیگه تو این ده سال دو چیز هرگز وجود نداشته٬ ترس از ایستادن و ناامید شدن.

یکی از نکاتی که تو این مدت خوب یاد گرفتیم اینه که به تعداد نامحدودی راه برای رسیدن به اهداف و خواسته ها وجود داره. برای پیدا کردن مسیر درست شکست اجتناب ناپذیر هست اما نباید مایوس شد.

توی این مسیر ده ساله٬ بارها به این نقطه رسیدیم که “خدایا٬ چرا؟”٬ “چرا الان؟”٬ “چرا واقعا نشد؟”٬ اما به یاد ندارم که هیچکدوم از اون نشدنها مانعی برای حرکتمون به سمت جلو بوده باشه. ممکنه یکی دو روز٬ یک هفته٬ یا حتی چند ماه خسته بوده باشیم از نشدن ها و نرسیدن ها٬ اما ادامه دادیم و امروز هم ادامه میدیم.

روزهایی هم بودند که به این نقطه می رسیدیم  “خدایا٬ چطوری اینقدر خوب شد؟”٬ “اصلا باورم نمیشه”٬ “همونی شد که میخواستیم”٬ اما هیچکدوم از اینها هم باعث نشد بایستیم و حرکت نکنیم. ادامه دادیم و امروز هم ادامه میدیم.

به اندازه ده سال حرف هست برای گفتن٬ برای تک تک اون چند هزار عکس میشه ساعتها حرف زد٬ اما این پست فقط به این منظور نوشته شد که لحظه ای صبر کنیم٬ ده سال رو در چند ثانیه پیش خودمون مرور کنیم و به خودمون یادآوری کنیم که چی خواستیم٬ چی انجام دادیم و چی شد.

ما اگر در هیچ چیز حرفی برای گفتن نداشته باشیم٬ در چشیدن گرم و سرد طولانی مدت این روزگار با تجربه ایم٬ از پنج سال زندگی تو مالزی گرم تا پنج سال زندگی تو کانادای سرد. بعنوان چکیده این ده سال نظرم اینه که

آسمون خدا همه جا یک رنگ نیست٬

زمین خدا همه جا یک رنگ نیست٬

آرزوهای بزرگ دست نیافتنی نیستند.

 

در هر سنی و هر کجای این کره خاکی هستیم آرزوهای بزرگ داشته باشیم و برای رسیدن بهشون تلاش کنیم.

 

* وبلاگمون هم ده ساله شده و البته تو این پنج سال دوم کمتر بهش زحمت دادیم. “در جستجوی علم” یک دست نوشته است بر پهنای اینترنت٬ بدون هرگونه ویرایش٬ غلط گیری و یا حتی دوباره خوانی برای اصلاح جمله ها. قبل از شروع این پست گفتم یک نگاهی به مطالب اولی بندازم و دیدم همون چرک نویسی هست که باید باشه. شاید بعدها مطالب رو پاک نویس کردم اما تم نوشتن تو این جا همینه.

* عکس رو تقریبا دو ماه بعد از سفرمون گرفتیم.

همچنین بررسی کنید

دوچرخه سواری می کنیم

  همیشه از بچگی دوست داشتم اینجوری دوچرخه سواری کنم و فکر می کردم خیلی …

یک نظر

  1. عشق منى پسر با اراده.
    هرچند دورى شما براى من ومامان سخت میگذره ولى چون از اهداف بلند و والا یتان آگاهم فقط به دعا وآرزوى توفیق بسنده میکنم. همتتان ستودنیست. عزتتان مستدام. 😛😛
    در همه حال واحوال از یاد خدا غافل نشو.
    الا بذکرالله تطمئن القلوب.
    قربانت بابا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.