میگن: خداوند گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری نزدیک 3 ماهه تو مصرع اول گیر کردم… به هر دری می زنم یا بسته است و کسی بازش نمی کنه یا اگر باز باشه تا میام بهش برسم بسته میشه… موندم تو حکمت خدا… التماس دعا…
دسته: دل نوشته ها
بیست بود
دیشب “بیست” رو دیدیم… پرویز پرستویی خیلی خوب بود… گریم حبیب رضایی هم همینطور… موضوع هم جالب بود… به نظرم اومد استفاده از خمسه فقط برای کاهش ریسک سرمایه گذاری بوده… بچه خیلی رو اعصاب راه میرفت 🙂 در مجموع دیدنش توصیه میشه… البته تشریف ببرین سینما و بلیط بخرین…
برسد به دست بابا
امروز یاد روزهای خاصی افتادم…روزهایی به یاد بابا…هنوز یکسال نشده که بابا بازنشسته شده…مردی که مردانگی اش را در دست راستش گرفت و سلاحش را در دست چپ ، استوار در وسط میدان برای وطنش، دینش، اعتقادش و عزت هم میهنش در برابر نامردان روزگار از جان مایه گذاشت و مبارزه کرد.از روزهای اول انقلاب… ادامه خواندن برسد به دست بابا
در مالزی چه خبر است؟ !!!
به سایبرجایا خوش آمدید… گفته می شود این شهر در سال 2011 افتتاح خواهد شد…تنها نشانه های شهر افتتاح نشده سایبرجایا دانشگاه مالتی مدیا و لیم کوک وینگ هستند… بیش از 80% افرادی که در این شهر تردد می کنند دانشجوی یکی از دو دانشگاه فوق هستند… تعداد محدودی مجتمع مسکونی در این شهر که… ادامه خواندن در مالزی چه خبر است؟ !!!
قصه هفتم (آخر):
نمی دونم چرا هروقت میگم که زودتر می نویسم اتفاقی می افته و نمیشه… این آخرین بخش از مجموعه مطالب مربوط به 20 روز اول سفر و بحث های کلی دانشگاه بود… به زودی به مطالب جذاب تری از مالزی مثل آداب و رسوم، جشن ها، تعطیلات، رفتارهای اجتماعی (خوب و بد)، مشابهات و تضادهای… ادامه خواندن قصه هفتم (آخر):
قصه چهارم تا ششم:
با سلام به همه دوستان از اونجایی که کلاسها شروع شده و هر روز هفته از ساعت 8 صبح تا 5 بعد از ظهر دانشگاه هستم کمتر فرصت دارم از اتفاقات بنویسم… اما سعی بر این است که حداقل هفته ای 1 یا 2 پست داشته باشیم… کمی استراحتمون طولانی شد… بالاخره به هتل رسیدیم… ادامه خواندن قصه چهارم تا ششم:
قصه سوم:
شاید الان بگید چرا اینقدر استراحتمون طولانی شد… به ادامه مطلب توجه بفرمایید… پرواز اتحاد از تهران به کوالالامپور در ابوظبی 7 ساعت ترانزیت دارد… علتش هم کاملاً مشخص است… هواپیما بسیار بزرگ است و تعداد مسافرینی که می تواند حمل کند حدود 300-400 نفر است (برای اطلاعات بیشتر به اینجا رجوع کنید) … پس منتظر می… ادامه خواندن قصه سوم:
قصه دوم:
دفعه قبل که به فرودگاه آمده بودیم بیش از 30 دقیقه فقط برای چک کردن پاسپورت معطل شدیم، بنابراین این بار تصمیم گرفتیم کمی زودتر به این بخش مراجعه کنیم که با وارد شدن به کانتر چک پاسپورت در کم تر از 5 دقیقه بدون هیچ مشکلی از گیت عبور کردیم… تقریباً 30 دقیقه به… ادامه خواندن قصه دوم:
قصه اول:
همه داستان از یکسال و نیم پیش شروع شد… پنج روز پیش 12 آبان دومین سالگرد ازدواجمان رو جشن گرفتیم… پس همه چیز 6 ماه پس از ازدواج آغاز شد… البته این دو موضوع هیچ ربطی به یکدیگر ندارند… فقط یک محاسبه ساده ریاضی بود بعد از انتخاب های متعدد و دانشگاه های مختلف، از… ادامه خواندن قصه اول:
پیش درآمد
بنام خدا ” در جستجوی علم ” به همراه همسرم خواهیم نوشت از: مالزی، ملاکا، دانشگاه مالتی مدیا و اتفاقات پیرامون