پنج شنبه , ۲۶ مهر ۱۳۹۷

حس تنفر

هر روز که میگذره این مالایی ها کاری می کنند که احساس تنفرم نسبت بهشون بیشتر بشه… از دانشگاه گرفته تا اداره پلیس… از فروشنده تا مخابرات… دانشگاه رو تبدیل به بنگاه گداخونه کردند و دایم در حال چاپیدن دانشجوی بین المللی… متنفرم از آدمهای دله دزد… اونایی که تا …

ادامه مطلب

نابینا و چاه

شاعر میگه: چو میبینی که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است اما من میگم: بعضی وقت ها ممکن هست آدم ها نابینا نباشند، اما جلوی چشمانشان سدهای بلندی ساخته باشند که مانع نمایش چاه ها شوند…. پس ما وظیفه داریم وجود چاه را گوش زد کنیم… اما …

ادامه مطلب

دانی که را سزد صفت پاکی؟ آن کو وجودِ پاک نيالايد

چند شب پیش که در یک فروشگاه در حال چرخیدن بودیم شاهد اتفاق جالبی بودیم. خانم جوانی مشغول تماشای لباس ها بود که پسر جوان در حالی که یک کیسه در دستش بود پیش آمد و به دختر گفت: “یک کمی گرون شد ها، حدود 110 رینگیت چیز خاصی هم …

ادامه مطلب

روزگار پازلی من…

زندگی این روزهای من شده مثل بازی با پازل… احساس می کنم همه قطعات پازل رو تو دستم دارم و می دونم چی رو باید کجا بگذارم، اما 2-3 تا حرکت مونده به آخر بازی یک چیزی درست سر جاش قرار نمی گیره و مجبور میشم همه پازلم رو به …

ادامه مطلب

10 سال از رانندگیم گذشت…

10 سال گذشت و با یک حساب سرانگشتی، بیش از 120 هزار کیلومتر رانندگی کردم… کم یا زیاد، تجربه خوبی بود… معتقدم در این 10 سال رانندگی کرده ام نه ماشین راندن… اما این روزها… حتی از رانندگی هم دیگر لذت نمی برم…

ادامه مطلب

گون از نسیم پرسید، هوس سفر نداری؟

می خواستم تمام عاشقانه هایم را با کسی به اشتراک بگذارم… اما مشترکین دنبال تغییر عاشقانه هایم بودند… من تغییر ناپذیرم… هدفم تغییر ناپذیر است… به کودکی کودکان، کودک می شوم و شاید کودکتر و با بزرگی بزرگان بزرگتر… پوچ دنیا را فدای لذت آنی ام نمی کنم که هدفی …

ادامه مطلب

ارز دانشجویی

30 سال پدر در خدمت دولت بود. آن روز که با موتور اداره به منزل می آمد و برای امور شخصی از موتور شخصی استفاده می کرد و یا آن روز که راننده با خودرو اداره پدر را به منزل می رساند اما برای مابقی امور خانواده خودرو شخصی استفاده …

ادامه مطلب